خرید بک لینک

دوشنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۵

چه نجیبانه می بارد امشب باران
چه غمبار دل من هم آوایش شده
ببار و بشوی و ببر هرچه نام و ننگ هست
که بدجور، رنجور شده ام.

نوشته شده توسط مهسا در 23:14 | لینک ثابت •

برچسب: نویسنده: نگار حبیبی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 16:08

ابر و باد و مه و خورشید سرآخر، دست در دست هم دادند تا بالاخره امروز کمی به پرده و پیشگیرها برسیم. اتاق خواب و ایوان، مورد عنایت واقع شدند و اگرچه هنوز پرده ها، بطور کامل، آویز نشده اند اما پنجره هایشان برق می زند. ایوان که چه عرض کنم، یک کف دست فضای بدون دیوار داریم که زمستانها، درش را تخته می کنم

برچسب: نویسنده: نگار حبیبی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 16:08

بهار و گل طرب انگیز گشت و توبه شکن

به شادی رخ گل، بیخ غم ز دل برکن

سال خوبی رو برای شما عزیزان آرزو دارم

عید شما مبارک

نوشته شده توسط مهسا در 11:8 | لینک ثابت •

برچسب: نویسنده: نگار حبیبی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 16:08

و من مسافرم ای بادهای همواره

مرا به وسعت تشکیل برگها ببرید

باد خوبی می وزد جای شما خالی


برچسبها: خاطرات مستند
نوشته شده توسط مهسا در 15:0 | لینک ثابت •

برچسب: نویسنده: نگار حبیبی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 16:08

من از مصاحبت ابرها می آیم.

پ.ن. اولین فرصت درباره ی سفرم می نویسم

امیدوارم شما هم تعطیلات خوبی را گذرانده باشید.


برچسبها: خاطرات مستند
نوشته شده توسط مهسا در 12:43 | لینک ثابت •

برچسب: نویسنده: نگار حبیبی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 16:08

من از مصاحبت ابرها می آیماز هم نشینی با بادو هنوز که هنوز استزیر و بم هوهوی باد در گوشهایم نجوا می کندو می خواند مرا به دور دستهابه دورها و دورها و دورترها....عاقبت روزی این شهر نشینی را رها خواهم کرد و به بکرترین جای ممکن خواهم رفت و فریاد خواهم زد گفته بودم که می آیمدیدیدیدی سر قولم ماندم..... مدت

برچسب: نویسنده: نگار حبیبی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 16:08

جاذبه چیست؟؟؟آهای شمایان نشسته بر درگاه دانش، جاذبه چیست ؟ تمام طول سفر ، تمام جاده چشمم به اطراف بود. راه رفتنی را می رفتیم اما وسوسه ای شدید ته ذهنم را تحریک می کرد به اینکه در همان وسط برهوت که نامش را هم حتی نمی دانستم، ماشین را متوقف کنم و بدوم تا ته دشت و بروم تا سر کوه. آخ سهراب چطور تمامی وس

برچسب: نویسنده: نگار حبیبی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 16:08

بعضی روزهافقط بعضی روزهادلم می خواهد لم بدهم زیر پتوو فقط بخوانم و بخوانم و بخوانم.تا شاید راه هرچه فکر و خیال استببندم و ببندم و ببندم. بعضی روزهافقط بعضی روزهادلم یک تنهایی می خواهدیک تنهایی ابدی.پایان که نباشد،خیالم راحت است.خیالم راحت است که تا ابد،این حس تنهایی، ماندگار خواهد بود.و هیچ کسهیچ

برچسب: نویسنده: نگار حبیبی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 16:08

ناگزیر از سفرم، بی سرو سامان چون بادبه گرفتار رهایی نتوان گفت آزاد کوچ تا چند؟! مگر میشود از خویش گریختبال تنها غم غربت به پرستوها داد اینکه مردم نشناسند تو را غربت نیستغربت آن است که یاران ببرندت از یاد عاشقی چیست؟ به جز شادی و مهر و غم و قهر؟!نه من از قهر تو غمگین، نه تو از مهرم شاد چشم بیهوده به

برچسب: نویسنده: نگار حبیبی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 16:08

صفحه بندی